مونو لیت
Monolith
سمیر بخشی از یک دایره اجتماعی از آشنایان است. یک شب دوستش باسیل ناگهان گروه را ترک میکند و برنمیگردد. کمی بعد، شیفت شب سمیر آغاز میشود، او سوار تاکسی میشود و ما او را به مدت ۲۴ ساعت دنبال میکنیم: این سفر با یک سفر جادهای در برلین در شب آغاز میشود، با یک چشم همیشه به سمت گوشی هوشمند که راه را نشان میدهد. روز بعد، در حین جستجوی باسیل، سمیر با افرادی ملاقات میکند که او را بیشتر به واقعیت کمرنگ شدن وجودش آگاه میسازند. وقتی متوجه میشود که نمیتواند به تنهایی ادامه دهد، هنری مرموز ظاهر میشود و راه حلی را به او پیشنهاد میکند که نیاز به فداکاری دارد.